تبلیغات
عکس های خفن - حکایت اموزنده
 
درباره وبلاگ


انواع عکس های جالب،خنده دار،خفن،و مطالب جالب

مدیر وبلاگ : وحید وحید
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
عکس های خفن
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 22 آذر 1394 :: نویسنده : وحید وحید
...... حکایتی آموزنده........ درعصر سلیمان نبى ؛ پرنده اى براى نوشیدن آب به سمت برکه اى پرواز کرد... اما چند کودک را بر سر برکه دید... آنقدر انتظار کشید تا کودکان از برکه متفرق شدند. همینکه قصد فرود بسوى برکه را کرد، اینبار مردى را با محاسن بلند و آراسته دید که براى نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود... پرنده با خود اندیشید که این مردى باوقار و نیکوست و از سوى او آزارى به من متصور نیست.. پس نزدیک شد ، ولی آن مرد سنگى بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده معیوب و نابینا شد.. شکایت نزد سلیمان برد.... پیامبر آن مرد را احضار کرد و پس از محاکمه وی را به قصاص محکوم نمود ودستور به کور کردن چشم او داد... آن پرنده به حکم صادره اعتراض کرد و گفت : چشم این مرد هیچ آزارى به من نرساند.. بلکه ریش او بود که مرا فریب داد!!!! و گمان بردم که ازسوى او ایمنم .... پس به عدالت نزدیکتراست اگر محاسنش را بتراشید ؛ تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند" « علامه دهخدا » 



نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 خرداد 1396 10:41 ق.ظ
I absolutely love your blog.. Pleasant colors & theme. Did you build
this amazing site yourself? Please reply back as I'm
attempting to create my own personal website and would like
to learn where you got this from or just what
the theme is called. Appreciate it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر